خارخاسک

خرید بک لینک
تجارت خارجی در قرن شانزدهم میلادی نخست در بنادر ایران مانند جاسک و بندرعباس آغاز شد. با مرگ شاهعباساول و فعالیت هلندیها، تجارت انگلیسیها در بندرعباس بهتدریج رو به زوال نهاد. بهمرور، ایک به تجارت در بصره توجه کرد و در سال 1640م/1048ق، به ﺗﺄسیس دفتر تجاری در بصره موفق شد؛ تاآنجاکه پس از بندرعباس، بصره دومین بندر فعال منطقه به شمار میرفتدر اواسط قرن هجدهم میلادی و با قتل نادرشاه، بندرعباس و نواحی ساحلی آن تحتنفوذ و تسلط قوای مختلفی قرار گرفت و خانها و رؤسای طوایف محلی با استفاده از کشمکش قدرت جانشینان نادرشاه، بار دیگر مجال خودنمایی یافتند و برای تسلط بر بندرعباس و نواحی مجاور آن، رقابتی سخت را با یکدیگر در پیش گرفتند؛ اما با اندکی احتیاط باید گفت که صرف وجود ناامنی در بندرعباس و مناطق پیرامونی آن علت تام و کافی برای عمل انتقال و انتخاب محل دیگر نیست؛ چون ناامنی در آن مقطع بهصورت فراگیر در مناطق داخلی ایران و بهویژه در سواحل خلیجفارس وجود داشت.بهنظر میرسد که اراﺋﮥ نظرهای مختلف ازسوی مقامات و ﻣﺄموران کمپانی برای یافتن قلمروهای جدید در خلیجفارس عامل دیگری بود که به شکلگیری سیاست جدید ازسوی کمپانی هند شرقی انگلستان در منطقه منجر شد. ازاینرو نخستین نشانههای جابهجایی کانون تجارتی خلیجفارس از بندرعباس به بصره در این دوره به چشم میخورد. این تغییر کانون تجارت و انتقال دفتر نمایندگی کمپانیها را از بندرعباس به سایر مناطق، ازجمله بصره در سال 1763م/1177ق، آغاز روند سیاسیشدن حضور بریتانیا در خلیجفارس میدانند (امین، 1370: 106). ازاینپس کمپانی انگلیسی در حوادث منطقه نقش بسیار مهمی ایفا کرد که علت اساسی این اقدامات و ایفای نقش جدید، از منافع کمپانی در خلیجفارس و از خارخاسک ...

ما را در سایت خارخاسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 21:57

شیخ و مریداناین قسمت روز زنگویند چون موعد یوم نسوان به قرب رسید شیخ با لغد هشدار مریدی کم شعور به خویش آمده به مریدان هشدار وضعیت نارنجی داده پس هر کدام که طوق بندگی بر گردن داشتندی بر سر و سینه زنان به سویی روانه شدند تا چیز دندان گیری ز ملت کنده بر مهر همسران خود فزون بنمودیش ، القصه آفتاب چون ز شرم این اجامر غروب بنمود همچو دسته ای گراز نعره زنان بر شیخ خراب گشته ، بنای عربده کشی به راه انداختند ، پس شیخ چندی به سر سینه بکوفت و به غضب بگفت : هوشه ، آرام بگیرید زبان بسته ها ، پس چون هیجان اولیه مریدان فرو کاست ، هر کدام دسته بیلی بر تخت شیخ کوفته آن که ز عقل اندک بهره ای برده بود بگفت : شیخ شفته سلامت برساند و بگفت همه را با ارز ۴۲۰۰ تومنی وارد بنموده تا قیمتش فزونش نگشته ببرید ،پس شیخ چون اسب شیهه ای کشید و بگفت : ای اجامر این را که همگی خیر سرتان داشتید ، ببرید پس دهید تا همه تان را اماله نکردم ، پس مریدی کز دیگران خوار تر بودی ریش بلند شیخ بگرفت بگفت بوق، بوق بوق ، چون شیخ سخن مگفت مریدان جری تر شده بر محاسن شیخ چنگ انداختی که ناگه شیخ چون اژدها نعره ای بکشید و بگفت : ای تف بر رویتان که با همه چیز آدم بازی می کنید ، بحنبید تا آن شیخک به کانادا نگریخته ،پس مریدان برفتند و ساعتی چو بگذشت دسته بیل ها و مریدان برگشتند ، شیخ هم ناامید بر سر و سینه بکوفت و ضجه ها زد و بگفت : ای نابکاران همه ی وجوهات بر باد دادید به درک فی الحال با خشم آن خفته غول چه کنم ، پس مریدی که اندک سالم تر بودی ، بگفت : بهتر است فردا را یوم الشک بخوانید ، شیخ نگاهی غضبناک بر مرید کرده بگفت : پاشو گم شو تا تاکسی درمیت نکردم ، پس مریدی دگر بگفت : یا شیخ یک دعوای سوری با اندرونی راه انداخته قهر کنید بروی خارخاسک ...

ما را در سایت خارخاسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 21:57

صفحه بندی